گزیده جستار: اتکای صرف به همسویی ایدئولوژیک؛ بدون تعمیق پیوندهای نهادی و اقتصادی، در بزنگاهها کارآمد نیست؛ بنابراین اگر «جنگ آینده» را فراتر از میدان نظامی ببینیم، صحنههای اصلی آن چنین خواهد بود: بازارهای انرژی و تنوع مشتریان؛ کریدورهای حملونقل و بیمه؛ دسترسی به نظام مالی و استانداردهای بینالمللی و سرمایهی مشروعیت.
اين نوشتار در تاريخ بیستونهم بهمنماه ۱۴۰۴ در روزنامۀ اعتماد منتشر شد.
پیوند نفتی اسرائیل و ونزوئلا:
بازآرایی ژئواکونومیک نفت پسامادورو

نخستین محموله نفت خام ونزوئلا که در سالهای اخیر به اسرائیل ارسال میشود، بیش از یک رویداد صرفاً تجاری است. این اتفاق نشاندهنده بازآرایی ژئواکونومیک نفت در عصر پسامادورو؛ که با پرتاب رئیسجمهور سابق ونزوئلا به دادگاه فدرال ایالاتمتحده همراه گردید، میباشد. محموله در حال انتقال به پالایشگاه بازان گروپ (Bazan Group) در حیفا اعلام شده و به گفته شرکت دادهمحور Kpler، نخستین فروش مستقیم نفت ونزوئلا به اسرائیل از اواسط ۲۰۲۰ محسوب میشود؛ بر اساس همان سطح حدودی ۴۷۰ هزار بشکه که در آن زمان گزارش شده بود. این تحول، در بستر تحولات سیاسی شدید در کاراکاس و بازار جهانی نفت رخداده است و پیامدهایش به فراتر از دو کشور میرسد: از بازتعریف روابط انرژی گرفته تا پیامدهای گستردهتر برای نظم ژئوپلیتیک جهانی و متحدان پیشین ونزوئلا.
از تحریم تا بازگشایی؛ تحول در صادرات نفت ونزوئلا
ونزوئلا با دارا بودن بخش قابلتوجهی از ذخایر بزرگ نفتی جهان، طی سالها تحتفشارهای شدید اقتصادی و تحریمهای ایالاتمتحده بوده است. مجموع ذخایر نفت این کشور، بیش از ۳۰۳ میلیارد بشکه تخمین زدهشده که حدود ۱۷ درصد از ذخایر جهانی را تشکیل میدهد؛ رقمی بالاتر از بسیاری از تولیدکنندگان برجسته دیگر.
در سالهای اخیر، صادرات نفت ونزوئلا عمدتاً از مسیرهایی خارج از چارچوب رسمی و از شبکههای غیررسمی به چین انجام میشد تا فشار اقتصادی تحریمهای واشنگتن را کاهش دهد. تحولات سیاسی اخیر در کاراکاس، اما مسیر نفت این کشور را بهطور چشمگیری تغییر داده است.
در اوایل سال ۲۰۲۶، نیروهای ایالاتمتحده یک عملیات نظامی بزرگ در ونزوئلا انجام دادند و رئیسجمهور وقت، نیکولاس مادورو، به همراه همسرش سیلیا فلورس را بازداشت کردند. پسازاین رویداد، دولت موقت ونزوئلا تحت نظارت آمریکا اعلام شد و این کشور بهصورت مرحلهای دسترسی به بازارهای جهانی نفت را باز کرد.
بر اساس گزارشها، معاملهای به ارزش چندین میلیارد دلار میان دولت جدید ونزوئلا و ایالاتمتحده بسته شده که به شرکتهای نفتی آمریکایی؛ ازجمله Chevron، اجازه میدهد نفت خام ونزوئلا را برای بازارهای دیگر صادر کنند. این تغییر سیاست بهطور مستقیم به بازگشایی صادرات و تنوعبخشی به بازارهای مقصد نفت ونزوئلا منجر شده است که اکنون شامل خریدارانی در هند، اسپانیا، آمریکا و اسرائیل میشود.
اسرائیل بهعنوان مقصد جدید نفت ونزوئلا
تحولات اخیر در ونزوئلا همانقدر که اقتصادی و انرژیمحور است؛ سیاسی و ژئواستراتژیک نیز هست. بازداشت مادورو و تحولات اقتصادی پسازآن، نشانهای از تغییر نوع نظام سیاسی و اقتصادی در آمریکا–ونزوئلا است. ایالاتمتحده با بازسازی بخش نفتی ونزوئلا تحت مجوزهای جدید، نشان داده است که میخواهد نقش مستقیمتری در مسیر صادرات انرژی این کشور داشته باشد. بر اساس توافقها، بخشی از فروش نفت ونزوئلا اکنون از طریق قراردادهایی با شرکتهای نفتی آمریکایی و بازارهای بینالمللی مدیریت میشود. این امر سبب شده تا ونزوئلا؛ که زمانی مخالف سرسخت سیاستهای آمریکا بود، در عمل، بخشی از معماری جدید بازار انرژی جهانی گردد.
ارسال نفت به اسرائیل؛ کشوری که در گذشته هیچگاه مقصد عمده نفت ونزوئلا نبود، نماد چرخش راهبردی در بازار انرژی است. بر اساس تحلیلهای منابع بینالمللی، محموله جدید به پالایشگاه بازان گروپ در حیفا ارسال میشود که بزرگترین پالایشگاه نفت خام اسرائیل به شمار میآید. این معامله اگرچه ممکن است در وهله اول تجاری به نظر برسد؛ اما از منظر امنیت انرژی اسرائیل و بازتنظیم روابط انرژی جهانی اهمیت بالایی دارد. اسرائیل در سالهای اخیر به دنبال کاهش وابستگی به منابع منطقهای و تنوعبخشی به سبد تأمین انرژی خود بوده؛ امری که در شرایط افزایش تنشهای منطقهای، ازنظر امنیت ملی اهمیت ویژهای یافته است.
بازآرایی ژئواکونومیک نفت پسامادورو
بازگشت صادرات نفت ونزوئلا به بازارهای غیرسنتی؛ با تأکید بر اسرائیل، نشان میدهد که بازار انرژی جهانی در حال بازتعریف جریانهای تجاری است. ونزوئلا که زمانی صادراتش به چین و دیگر بازارها محدود میشد؛ اکنون در حال آزمایش بازارهای مصرفی جدید است. افزایش صادرات نفت ونزوئلا نیز با رشد تولید این کشور همراه بوده است. گزارشها حاکی از آن است که تولید نفت ونزوئلا؛ بهخصوص از حوزه اورینوکو، به حدود ۱ میلیون بشکه در روز بازگشته است، درحالیکه پیشتر تولید کمتر بود. این امر میتواند بر قیمت نفت جهانی، سهم بازار کشورهای تولیدکننده و ساختار سازمانهایی مانند اوپک تأثیر بگذارد. اوپک، بهعنوان نهاد هماهنگکننده سیاستهای نفتی اعضا؛ که ونزوئلا نیز یکی از بنیانگذاران آن بوده است، در تقابل با این تغییرات قرار دارد زیرا بازارهای سنتی نفت به سمت مسیرهای تازه حرکت میکنند و این میتواند تأثیری بر قدرت چانهزنی این سازمان در بازارهای جهانی داشته باشد.
تحولات دوران پسامادورو نهتنها بر بازار انرژی جهانی تأثیر میگذارد؛ بلکه بازتابهای ژئوپلیتیک گستردهای نیز دارد؛ ازجمله: (1) ایجاد روابط نوین انرژی با اسرائیل: برای اسرائیل، وصول نفت ونزوئلا میتواند به معنای افزایش امنیت انرژی باشد، بهخصوص در شرایطی که مسیرهای تأمین منطقهای با ریسکهای متعدد روبهرو است. (2) بازتعریف نقش ونزوئلا در نظم جهانی نفت: این کشور؛ بهعنوان دارنده بخش عمدهای از ذخایر نفت جهان، در دوره پسامادورو اکنون در مسیر تنوعبخشی به مشتریان قرارگرفته است که میتواند سهمش در بازار جهانی را تقویت کند. (3) پیامد برای متحدان پیشین ونزوئلا: این تغییر میتواند پیامدهایی برای کشورهای دیگر؛ ازجمله ایران و سایر اعضای سابق یا کنونی محورهای ضدغربی، داشته باشد؛ زیرا یکی از شرکای عمده نفتی خود را در مسیر بازارهای تحتنفوذ غرب ازدستداده است. برای ایران، این تحول یک هشدار است: اتکای بیشازحد به شرکای ایدئولوژیک شکننده است و جنگ آینده نهفقط در میدان نظامی، بلکه در شبکههای انرژی، لجستیک و مشروعیت بینالمللی رقم خواهد خورد.

روشنساز کلام: بازنویسی الگوهای بلندمدت بازار انرژی جهانی
پیوند نفتی جدید میان اسرائیل و ونزوئلا بیشتر از یک معامله تجاری ساده است؛ این رویداد نمادی از بازآرایی ژئواکونومیک نفت در دورهای است که سیاستهای بینالمللی، نظامهای داخلی و بازارهای انرژی درهمتنیده شدهاند. از یکسو، تحولات سیاسی در کاراکاس و بازگشایی صادرات نفت، مسیرهای سنتی را تغییر داده و خریداران جدیدی مانند اسرائیل را وارد بازی کرده است؛ از سوی دیگر، این تحولات میتواند الگوهای بلندمدت رقابت، همکاری و وابستگی در بازار انرژی جهانی را بازنویسی کند. درنهایت، این رویداد یادآور این نکته است که نفت همچنان نهفقط یک کالا اقتصادی، بلکه ابزار قدرت ژئوپلیتیک است؛ ابزاری که میتواند روابط میان کشورها را بازتعریف کند و نشان دهد چگونه بازارها و سیاستها درهمپیچیده شدهاند تا ساختار جدیدی از نظم جهانی انرژی را شکل دهند.
هشدار اصلی راهبردی برای ایران این است که قدرت در قرن بیستویکم شبکهای است. کشوری که در شبکههای انرژی، لجستیک، مالی و نهادی گرههای بیشتری در اختیار داشته باشد، در برابر شوکها تابآورتر است. اتکای صرف به همسویی ایدئولوژیک؛ بدون تعمیق پیوندهای نهادی و اقتصادی، در بزنگاهها کارآمد نیست؛ بنابراین اگر «جنگ آینده» را فراتر از میدان نظامی ببینیم، صحنههای اصلی آن چنین خواهد بود: بازارهای انرژی و تنوع مشتریان؛ کریدورهای حملونقل و بیمه؛ دسترسی به نظام مالی و استانداردهای بینالمللی و سرمایهی مشروعیت. درسی که از بازآرایی اخیر میتوان گرفت این است که امنیت ملی در عصر ژئواکونومی، حاصلِ ترکیب قدرت سخت با شبکههای نرمِ اقتصادی و نهادی است. هرچه این شبکهها گستردهتر، متنوعتر و پایدارتر باشند، کشور در برابر تغییرات ناگهانی؛ چه در کاراکاس، چه در هر نقطه دیگر، آسیبپذیری کمتری خواهد داشت.