راهبرد چین در برابر بحران تنگه هرمز: ژئواکونومیِ صبر در برابر ژئوپلیتیکِ آتش

تاریخ : 1405/02/10
Kleinanlegerschutzgesetz, Crowdfunding, Finanzierungen
حکمرانی جهانی
نمایش ساده

گزیده جستار: تنگه هرمز فقط مسیر عبور نفت نیست؛ نقطه تلاقی دو منطق قدرت است: یکی مبتنی بر کنترل ژئوپلیتیک مسیرها و دیگری مبتنی بر انباشت ژئواکونومیک زمان.

اين نوشتار در تاريخ دهم اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در روزنامۀ ایران منتشر شد.

 

راهبرد چین در برابر بحران تنگه هرمز:

ژئواکونومیِ صبر در برابر ژئوپلیتیکِ آتش

 

 

معادله پکن در تنگه هرمز، معادله‌ای میان آسیب‌پذیری و فرصت است. چین به‌دلیل وابستگی وارداتی، از بی‌ثباتی زیان می‌بیند؛ اما به‌واسطه انباشت ذخایر، تنوع‌بخشی تأمین و سلطه در صنایع سبز، ابزارهای مدیریت بحران را نیز در اختیار دارد. درنهایت، مفهوم «حکمرانی یعنی پیش‌بینی» در این بحران به محک گذاشته‌شده است. ذخایر نفتی، سرمایه‌گذاری در انرژی‌های پاک و دیپلماسی متوازن، همگی اشکال متفاوتی از پیش‌بینی آینده‌اند. ژئوپلیتیک ممکن است با آتش عمل کند؛ اما ژئواکونومی با زمان؛ و در جهانی که بحران‌ها تکرارشونده‌اند، شاید قدرت واقعی نه در شدت واکنش، بلکه در عمق آمادگی تعریف شود.

تنگه هرمز صرفاً یک مسیر دریایی نیست؛ یک گره ساختاری در اقتصاد جهانی است. بر اساس برآوردهای آژانس بین‌المللی انرژی (International Energy Agency)، حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت از این گذرگاه عبور می‌کند. هر اختلال در آن، به‌سرعت در قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل، بیمه دریایی و تورم جهانی منعکس می‌شود. برای چین، این گلوگاه حیاتی‌تر از بسیاری اقتصادهای دیگر است. پکن بزرگ‌ترین واردکننده نفت خام جهان است و بخش مهمی از نیاز خود را از خاورمیانه تأمین می‌کند؛ بنابراین، هرگونه ناامنی در هرمز مستقیماً به امنیت انرژی، ثبات صنعتی و تراز تجاری چین گره‌خورده است.

جنگ ۲۰۲۶ میان ایالات‌متحده و اسرائیل با ایران، فراتر از یک تقابل نظامی منطقه‌ای، به آزمونی برای ساختار اقتصاد سیاسی بین‌الملل تبدیل‌شده است. اگر میدان نبرد در آسمان ایران و آب‌های خلیج‌فارس شکل گرفته، میدان اصلی رقابت قدرت‌ها در بازار انرژی، زنجیره‌های تأمین، معماری نظم دریایی جهانی و روایت‌های مشروعیت بین‌المللی جریان دارد. در این میان، چین نه در جایگاه بازیگر نظامی، بلکه در مقام یک قدرت ژئواکونومیک ظاهرشده است؛ قدرتی که ترجیح می‌دهد به‌جای ورود به «ژئوپلیتیک آتش»، بر «ژئواکونومی صبر» تکیه کند.

 

 

ذخایر نفتی به‌مثابۀ خرید زمان، نه‌فقط خرید نفت

سیاست ذخایر راهبردی نفت به‌عنوان ابزار «مدیریت زمان بحران» در این بستر برجسته‌تر می‌شود. داده‌های ادارۀ اطلاعات انرژی آمریکا (U.S. Energy Information Administration) نشان می‌دهد چین با حدود ۱,۳۹۷ میلیون بشکه ذخایر در صدر قرار دارد، درحالی‌که ایالات‌متحده ۴۱۳ میلیون، ژاپن ۲۶۳ میلیون و کشورهای OECD اروپا ۱۷۹ میلیون بشکه ذخیره دارند.

در نگاه نخست، این شکاف به‌عنوان نشانه‌ای از «برتری راهبردی چین» تفسیر می‌شود؛ اما تحلیل‌ها پیچیده‌ترند. ایالات‌متحده علاوه بر ذخایر، بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت نیز هست و ظرفیت تولید داخلی بخشی از نقش ذخیره را جبران می‌کند. اروپا اما با محدودیت‌های ساختاری انرژی و وابستگی وارداتی روبه‌رو است که این فاصله را تشدید می‌کند. در همین زمینه، برخی تحلیل‌ها ضعف نسبی اروپا را نه صرفاً اقتصادی، بلکه نشانه‌ای از «کم‌عمقی حکمرانی انرژی در سطح قاره‌ای» می‌دانند. در مقابل، چین با یک دولت متمرکز توانسته سیاست ذخیره‌سازی بلندمدت را بدون فشارهای انتخاباتی پیگیری کند.

داده‌ها نشان می‌دهد چین تا دسامبر ۲۰۲۵ نزدیک به 4/ 1 میلیارد بشکه نفت ذخیره کرده و به‌طور متوسط روزانه حدود 1/ 1 میلیون بشکه به این ذخایر افزوده است؛ روندی که تا اوایل ۲۰۲۶ نیز ادامه یافته است. نکته کلیدی اینجاست که این انباشت پیش از آغاز درگیری ایران در اواخر فوریه ۲۰۲۶ رخ‌داده است. انگیزه‌های آن نیز چندلایه بوده‌اند: قیمت‌های نسبتاً پایین نفت در بازار جهانی؛ ریسک تحریم و اختلال عرضه از سوی تأمین‌کنندگان کلیدی مانند روسیه و ایران و تصویب قانون داخلی جدید برای افزایش سطح ذخایر استراتژیک.

مقایسه ذخایر جهانی اما ساده نیست. ایالات‌متحده علاوه بر ذخایر، تولیدکننده بزرگ نفت است. چین با جمعیت عظیم و وابستگی وارداتی بالا، ناگزیر به انباشت بیشتر بوده است. اروپا نیز با ساختار پراکنده حکمرانی انرژی، در موقعیت ضعیف‌تری قرار دارد. این مقایسه نیازمند ظرافت تحلیلی است. نخست آنکه ایالات‌متحده علاوه بر ذخایر راهبردی، یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان نفت جهان است و ظرفیت تولید داخلی، بخشی از کارکرد ذخیره را جبران می‌کند. دوم آنکه چین با جمعیتی بیش از 4/ 1 میلیارد نفر و وابستگی بالا به واردات، ناگزیر از انباشت بیشتر بوده است؛ به‌ویژه آنکه از سال ۲۰۱۷ روند ساخت مخازن راهبردی را تسریع کرده است. سوم آنکه کاهش سطح ذخایر استراتژیک آمریکا در سال‌های اخیر تا حدی به برداشت‌های گسترده برای مهار شوک‌های قیمتی؛ از جمله در پی تنش‌های مرتبط با ایران، بازمی‌گردد؛ بنابراین، حجم مطلق ذخایر به‌تنهایی معیار قدرت نیست؛ بلکه نسبت آن به مصرف روزانه، ظرفیت تولید داخلی، تنوع واردات و ساختار بازار انرژی هر کشور نیز باید در نظر گرفته شود. بااین‌حال، اصل ماجرا پابرجاست: کشورهایی که در دوران آرامش هزینه انباشت ذخایر را می‌پردازند، در دوران بحران انعطاف‌پذیرترند. این همان ژئواکونومی صبر است.

با آغاز درگیری ایران در فوریه ۲۰۲6 و اختلال در مسیرهای انرژی، اهمیت این ذخایر آشکار شد. برخلاف کشورهای عضو آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) که در مارس ۲۰۲۶ تا حدود ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر خود را برای مهار قیمت‌ها آزاد کردند، چین در موقعیتی متفاوت قرار گرفت: نه به‌عنوان مصرف‌کننده اضطراری ذخایر، بلکه به‌عنوان بازیگری که پیشاپیش «فضای تنفسی انرژی» ایجاد کرده بود. چین از موقعیت انباشته‌شده خود به‌عنوان «فضای تنفسی انرژی» بهره برد. این تفاوت، یک شکاف نهادی مهم را نشان می‌دهد: در اقتصادهای OECD، ذخایر بیشتر ابزار واکنش هستند و در چین، ذخایر ابزار پیش‌دستانه مدیریت ریسک‌اند.

این شکاف، بحثی قدیمی را احیا کرده است: اینکه آیا ذخایر انرژی صرفاً ابزار اقتصادی هستند یا شاخصی از «حکمرانی دوراندیش»؟ در اینجا ضرب‌المثل فرانسوی «حکمرانی یعنی پیش‌بینی کردن» (Gouverner, c'est prévoir) به‌طور مستقیم وارد تحلیل می‌شود. ذخایر نفتی نه دارایی منفعل؛ بلکه محصول تصمیم‌گیری بلندمدت و پرهزینه‌ای هستند که تنها در لحظه بحران ارزش واقعی خود را نشان می‌دهند.

مدیریت فعال فناوری سبز و امنیت مسیرهای دریایی

انباشت ذخایر نفت تنها یک بخش از راهبرد چین است. این سیاست در امتداد یک منطق گسترده‌تر قرار دارد: کاهش آسیب‌پذیری در برابر شوک‌های ژئوپلیتیک و تبدیل بحران‌ها به فرصت‌های ساختاری. درحالی‌که ژئوپلیتیک آتش، مسیرهای انرژی را بی‌ثبات می‌کند، چین تلاش کرده است از طریق سه محور، خود را از ضربه مستقیم جدا کند: ذخایر راهبردی انرژی؛ تنوع‌بخشی به واردات از روسیه،آمریکای لاتین و آفریقا؛ توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و سلطه بر زنجیره‌های صنعتی سبز. این ترکیب باعث شده که چین در برابر شوک‌های کوتاه‌مدت، انعطاف‌پذیرتر از بسیاری اقتصادهای بزرگ عمل کند، بدون آنکه از وابستگی ساختاری به انرژی جهانی خارج‌شده باشد.

بحران انرژی، در کنار تهدیدها، فرصت‌هایی نیز ایجاد می‌کند. آژانس بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر (International Renewable Energy Agency) تأکید می‌کند که بی‌ثباتی ژئوپلیتیک معمولاً سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر را تسریع می‌کند؛ بنابراین، شوک نفتی می‌تواند به تقویت صنایع آینده چین منجر شود. افزایش قیمت نفت معمولاً به تسریع گذار انرژی منجر می‌شود. چین در این گذار موقعیت مسلطی دارد. بر اساس داده‌های آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) این کشور رهبر جهانی در تولید پنل‌های خورشیدی و باتری‌های لیتیوم-یون است. به‌بیان‌دیگر، درحالی‌که ژئوپلیتیک آتش قیمت نفت را بالا می‌برد، ژئواکونومی صبر می‌تواند بازار صادرات فناوری سبز چین را گسترش دهد.

در همین چارچوب، برخی تحلیلگران چینی پیشنهاد می‌کنند که پکن باید در پاسخ به این روند، حضور دریایی خود را تقویت کند و حتی سازوکارهای ارتباطی دریایی با کشورها؛ ازجمله ایالات‌متحده، ایجاد کند. این بحث نشان می‌دهد که حتی در درون دستگاه فکری چین نیز یک چرخش تدریجی در حال شکل‌گیری است: از «عدم‌مداخله مطلق» به سمت «مدیریت فعال امنیت مسیرهای دریایی». در سطح راهبردی، بحران هرمز تنها درباره نفت نیست؛ درباره کنترل مسیرهای دریایی جهانی است. یک تحلیل منتشرشده در South China Morning Post با عنوان «واقعیت انکارناپذیر» (Undeniable reality) هشدار می‌دهد که تنش آمریکا با ایران در تنگه هرمز، نشانه‌ای از تمرکز گسترده‌تر واشنگتن بر گلوگاه‌های دریایی جهان است. در این تحلیل، گودیانگ‌گو؛ پژوهشگر دانشگاهی چینی، استدلال می‌کند که سیاست آمریکا در قبال ایران بخشی از راهبرد بزرگ‌تر مهار چین از طریق کنترل مسیرهای کشتیرانی جهانی است. به گفته او، واشنگتن با مشاهده نقش ایران در فشار بر آبراه‌های استراتژیک، احتمالاً تلاش خواهد کرد تمرکز خود را بر گلوگاه‌های دریایی جهانی افزایش دهد تا مسیرهای تجاری چین را محدود کند. او حتی فراتر می‌رود و این وضعیت را «واقعیتی تغییرناپذیر» توصیف می‌کند: به باور او، هدف آمریکا از خروج از درگیری‌های خاورمیانه، تمرکز بیشتر بر مهار چین و روسیه؛ به‌ویژه چین، است. این نگاه، یک لایه جدید به رقابت ژئوپلیتیک اضافه می‌کند: تنگه هرمز نه‌فقط یک نقطه انرژی؛ بلکه بخشی از شبکه بزرگ‌تر «کنترل دریایی جهانی» است.

 

 

ژئواکونومیِ صبر در برابر ژئوپلیتیکِ آتش

موضع رسمی پکن در قبال بحران، بر خویشتن‌داری، آتش‌بس و گفت‌وگو تأکید دارد. اظهارات رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ و بیانیه‌های وزارت خارجه چین، بر نقش «سازنده» این کشور در کاهش تنش‌ها و احترام به حاکمیت کشورها تمرکز کرده‌اند. این رویکرد را باید در چارچوب منافع مادی چین تحلیل کرد، نه صرفاً اصول هنجاری. چین اقتصادی تجارت‌محور و وابسته به واردات انرژی است. هر افزایش پایدار در قیمت نفت، هزینه تولید صنعتی، حمل‌ونقل و صادرات آن را افزایش می‌دهد. افزون بر این، بی‌ثباتی در خلیج‌فارس می‌تواند یکی از کریدورهای حیاتی ابتکار «کمربند و جاده» را با مخاطره روبه‌رو کند؛ بنابراین، صلح‌طلبی چین بیش از آنکه اخلاقی باشد، کارکردی و ژئواکونومیک است.

چین تلاش کرده است با حفظ روابط هم‌زمان با ایران، کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس و حتی اسرائیل، جایگاه خود را به‌عنوان بازیگری متوازن تثبیت کند. این سیاست توازن‌گرایانه، به پکن اجازه می‌دهد دسترسی اقتصادی خود را حفظ کند و از گرفتار شدن در بلوک‌بندی‌های سخت جلوگیری کند؛ اما باید میان «میانجیگری فعال» و «مدیریت ریسک منفعل» تمایز قائل شد. تاکنون، چین بیش از آنکه معمار یک توافق سیاسی باشد، تلاش کرده است از گسترش بحران جلوگیری کند. این رویکرد با دکترین عدم‌مداخله همخوان است؛ اما دامنه نفوذ عملی آن را محدود می‌کند. در سطح کلان، بحران هرمز بازتابی از دو منطق متفاوت قدرت است. ایالات‌متحده همچنان ابزار نظامی را به‌عنوان اهرم اصلی نظم‌سازی به‌کار می‌گیرد؛ رویکردی که هزینه‌های مالی و سیاسی بالایی دارد. در مقابل، چین بر ابزارهای صنعتی، مالی و زنجیره تأمین تکیه می‌کند. این تفاوت به معنای حذف ژئوپلیتیک از معادله چین نیست؛ بلکه نشان‌دهنده تقدم اقتصاد بر مداخله نظامی است. پکن می‌کوشد از بی‌ثباتی به‌عنوان محرک بازآرایی مزیت نسبی خود در صنایع آینده بهره ببرد، بی‌آنکه مستقیماً وارد میدان درگیری شود؛ بنابراین، پکن بیش از هر چیز به صلح نیاز دارد؛ نه از سر آرمان‌گرایی، بلکه به‌عنوان پیش‌شرط بقای مدل رشد خود. در جهان امروز، شاید قدرت واقعی نه در میدان نبرد، بلکه در توانایی تبدیل بحران به بازآرایی ساختاری مزیت اقتصادی تعریف شود. تنگه هرمز، در این معنا، آزمون صبر ژئواکونومیک چین در برابر آتش ژئوپلیتیک است.

معادله پکن در تنگه هرمز، تنها درباره نفت یا جنگ نیست؛ درباره کنترل مسیرها، زمان و تاب‌آوری سیستم‌های اقتصادی است. از یک‌سو، ژئوپلیتیک آتش در حال بازتعریف گلوگاه‌های دریایی جهان است؛ از سوی دیگر، ژئواکونومی صبر چین در تلاش است از طریق ذخایر، تنوع انرژی و سلطه صنعتی، خود را از شوک‌های مستقیم جدا کند؛ اما روایت جدید نشان می‌دهد که این جدایی کامل نیست. اگر گلوگاه‌های دریایی به ابزار مهار قدرت‌های بزرگ تبدیل شوند، حتی قدرتی مانند چین نیز ناگزیر از بازتعریف نقش خود در دریا خواهد بود. درنهایت، تنگه هرمز فقط مسیر عبور نفت نیست؛ نقطه تلاقی دو منطق قدرت است: یکی مبتنی بر کنترل ژئوپلیتیک مسیرها و دیگری مبتنی بر انباشت ژئواکونومیک زمان.

درحالی‌که ژئوپلیتیک آتش، با سرعت بحران می‌سازد، ژئواکونومی صبر با کندی انباشت، تاب‌آوری می‌سازد. چین در این میان نه در موقعیت پیروزی قطعی، بلکه در موقعیت «مدیریت نوسان» قرار دارد. یک نکته بنیادین اما باقی می‌ماند: حتی بزرگ‌ترین ذخایر نیز جایگزین ثبات سیستمیک نمی‌شوند. اگر بی‌ثباتی از سطح منطقه‌ای به سطح جهانی سرایت کند، هیچ میزان از انباشت نمی‌تواند اقتصاد جهانی را از هزینه‌های آن مصون نگه دارد. درنهایت، هرمز فقط یک گلوگاه انرژی نیست؛ یک آزمون حکمرانی است؛ و در این آزمون، آنچه تعیین‌کننده است نه‌فقط حجم ذخایر، بلکه توانایی تبدیل پیش‌بینی به قدرت استراتژیک در لحظه بحران است.