گزیده جستار: جنگ هرمز برای کانادا یک پارادوکس اقتصادی ایجاد کرده است: از یکسو مصرفکنندگان و صنایع با تورم و افزایش هزینه انرژی مواجه شدهاند و از سوی دیگر تولیدکنندگان نفت و دولتهای نفتخیز از افزایش درآمدها سود بردهاند. هرچه بحران طولانیتر شود، شکاف میان این دو اثر نیز عمیقتر خواهد شد. به همین دلیل، هرمز برای کانادا نه صرفاً یک بحران خارجی، بلکه آزمونی برای توازن میان امنیت انرژی، رفاه مصرفکنندگان و فرصتهای ژئواکونومیک ناشی از آشفتگی بازار جهانی نفت است.
اين نوشتار در تاريخ بیستوسوم خردادماه ۱۴۰۵ در رسانۀ هدهد متشر شد.
جنگ هرمز و پارادوکس کانادایی:
از نعمت برای چاههای نفت تا نقمت برای جایگاههای سوخت

جنگ هرمز برای کانادا یک پارادوکس اقتصادی ایجاد کرده است: از یکسو مصرفکنندگان و صنایع با تورم و افزایش هزینه انرژی مواجه شدهاند و از سوی دیگر تولیدکنندگان نفت و دولتهای نفتخیز از افزایش درآمدها سود بردهاند. هرچه بحران طولانیتر شود، شکاف میان این دو اثر نیز عمیقتر خواهد شد. به همین دلیل، هرمز برای کانادا نه صرفاً یک بحران خارجی، بلکه آزمونی برای توازن میان امنیت انرژی، رفاه مصرفکنندگان و فرصتهای ژئواکونومیک ناشی از آشفتگی بازار جهانی نفت است.
در نگاه نخست، شاید تصور شود که کانادا بهعنوان چهارمین تولیدکننده بزرگ نفت جهان و یکی از معدود کشورهای توسعهیافته صادرکننده خالص انرژی، از بحران تنگه هرمز آسیب چندانی نمیبیند. واقعیت اما آن است که جنگ هرمز در سال ۲۰۲۶ نشان داد حتی کشورهایی که ازنظر فیزیکی به نفت خاورمیانه وابسته نیستند نیز از شوکهای قیمتی بازار جهانی در امان نیستند. افزایش ناگهانی قیمت نفت پس از اختلال در عبور روزانه بیش از ۲۰ درصد نفت جهان از تنگه هرمز، مستقیماً خود را در جایگاههای سوخت کانادا نشان داد و فشار قابلتوجهی بر هزینه زندگی خانوارها وارد کرد. مهمترین اثر بحران برای شهروندان کانادایی، جهش قیمت بنزین بود. با افزایش قیمت نفت برنت و ورود «حق بیمه ریسک ژئوپلیتیکی» به بازار انرژی، قیمت بنزین در برخی مناطق کانادا طی چند هفته از حدود 3/ 1 دلار به نزدیک ۲ دلار کانادا در هر لیتر رسید. افزایش قیمت گازوئیل نیز هزینه حملونقل جادهای، زنجیره تأمین کالا و قیمت مواد غذایی را بالا برد. ازآنجاکه بخش بزرگی از قیمت کالاهای مصرفی در کشوری پهناور مانند کانادا به هزینه حملونقل وابسته است، شوک هرمز بهسرعت به تورم عمومی منتقل شد و قدرت خرید خانوارها را کاهش داد.
بااینحال، در سطح کلان اقتصادی، بحران برای بخش انرژی کانادا جنبهای متفاوت داشت. افزایش قیمت جهانی نفت درآمد شرکتهای نفتی مستقر در استان آلبرتا و همچنین درآمدهای مالیاتی و حق امتیاز دولتهای محلی را به شکل محسوسی افزایش داد. در شرایطی که بازارهای آسیایی و اروپایی به دنبال منابعی امنتر و دور از ریسکهای خلیجفارس بودند، نفت و گاز کانادا بهعنوان عرضهای باثبات و غیرسیاسی اهمیت بیشتری پیدا کرد. از منظر راهبردی، جنگ هرمز فرصتی کمسابقه برای ارتقای جایگاه کانادا در نقشه انرژی جهان ایجاد کرده است. بهرهبرداری از خط لوله توسعهیافته TMPL (Trans Mountain Pipeline) که ظرفیت انتقال نفت به سواحل اقیانوس آرام را به حدود ۸۹۰ هزار بشکه در روز رسانده، به کانادا امکان میدهد بخشی از صادرات خود را بدون وابستگی به بازار آمریکا مستقیماً روانه آسیا کند. در شرایطی که واردکنندگان بزرگ انرژی در شرق آسیا؛ از ژاپن و کره جنوبی گرفته تا هند و حتی چین، به دنبال کاهش وابستگی به مسیرهای پُرریسک خلیجفارس هستند، نفت کانادا از مزیت «امنیت ژئوپلیتیکی عرضه» برخوردار میشود؛ مزیتی که در دوران بحرانهای دریایی ارزشی همسنگ کیفیت و قیمت نفت پیدا میکند. درواقع، هرچه ریسک تنگه هرمز افزایش یابد، ارزش ژئوپلیتیکی تولیدکنندگان مستقر در نیمکره غربی نیز بیشتر میشود. کانادا اکنون نهفقط بهعنوان یک صادرکننده نفت؛ بلکه بهعنوان بخشی از معماری امنیت انرژی بلوک غرب مطرح است. همانگونه که جنگ اوکراین اهمیت گاز آمریکای شمالی را برای اروپا افزایش داد، بحران هرمز نیز میتواند نفت و گاز کانادا را به یکی از گزینههای راهبردی کشورهای آسیایی تبدیل کند. بهاینترتیب، درآمدهای ناشی از صادرات انرژی تنها بخشی از دستاورد کانادا خواهد بود؛ دستاورد مهمتر، تبدیلشدن این کشور به یک «تأمینکننده امن» در جهانی است که مسیرهای سنتی انرژی آن بیش از هر زمان دیگری در معرض تنشهای ژئوپلیتیکی قرارگرفتهاند. باوجوداین مزایا، کانادا قادر نیست جایگزین واقعی نفت ازدسترفتۀ خلیجفارس شود. محدودیت ظرفیت خطوط لوله، زمانبر بودن افزایش تولید و نبود ذخایر استراتژیک نفتی متناسب در سطح کشورهای گروه هفت، مانع از آن است که اتاوا از این بحران بهطور کامل بهرهبرداری کند.

درنتیجه، جنگ هرمز برای کانادا صرفاً یک شوک قیمتی در بازار انرژی نیست؛ بلکه نوعی دوگانگی ساختاری در اقتصاد این کشور را آشکار میکند. از یکسو، خانوارها، صنایع تولیدی، بخش حملونقل و کسبوکارهای کوچک با افزایش هزینه سوخت، رشد قیمت کالاها و فشارهای تورمی روبهرو میشوند؛ فشاری که میتواند رشد اقتصادی را کند کرده و بانک مرکزی را در برابر انتخاب دشوار میان مهار تورم و حمایت از رشد قرار دهد. از سوی دیگر، استانهای نفتخیز بهویژه آلبرتا و ساسکاچوان، همراه با شرکتهای انرژی و دولتهای محلی، از افزایش قیمت نفت، رشد درآمدهای صادراتی و جهش درآمدهای مالیاتی و حق امتیاز بهرهمند میشوند. اهمیت واقعی بحران اما در سطحی فراتر از اقتصاد داخلی قرار دارد. جنگ هرمز ارزش ژئوپلیتیکی نفت کانادا را افزایش داده و این کشور را در جایگاه یکی از معدود تأمینکنندگان باثبات انرژی در جهان قرار داده است. هرچه ناامنی در خلیجفارس طولانیتر شود، واردکنندگان بزرگ انرژی بیش از گذشته به منابعی خارج از کانونهای تنش ژئوپلیتیکی روی خواهند آورد؛ روندی که میتواند سرمایهگذاری در زیرساختهای صادراتی، خطوط لوله، پایانههای LNG و پروژههای انرژی کانادا را تسریع کند. بهبیاندیگر، بحرانی که در کوتاهمدت هزینه زندگی کاناداییها را افزایش میدهد، در میانمدت میتواند به تقویت جایگاه این کشور در زنجیره جهانی انرژی بینجامد. از این منظر، هرمز برای کانادا تنها یک بحران خارجی نیست؛ بلکه آزمونی برای تبدیل «قدرت منابع» به «قدرت ژئواکونومیک» است. اگر اتاوا بتواند از فرصت ایجادشده برای توسعه زیرساختهای صادراتی، تنوعبخشی به بازارهای مقصد و تثبیت نقش خود بهعنوان تأمینکننده مطمئن انرژی استفاده کند، بحران هرمز ممکن است به نقطه عطفی در ارتقای نفوذ اقتصادی و راهبردی کانادا تبدیل شود. در غیر این صورت، این کشور همچنان در وضعیتی متناقض باقی خواهد ماند؛ جایی که از افزایش قیمت جهانی نفت سود میبرد؛ اما همزمان هزینههای اقتصادی و اجتماعی همان افزایش قیمت را در داخل میپردازد.