گزیده جستار: تحول سیلیکونولی را میتوان نه یک چرخش صرفاً سیاسی، بلکه یک بازآرایی بازار درنتیجه رقابت ژئواکونومیک دانست. سیلیکونولی همان کاری را انجام میدهد که همیشه انجام داده است: دنبال کردن سرمایه، فناوری و بازار. فقط بازار تغییر کرده است. دیروز، بزرگترین رؤیای سیلیکونولی بازار چین بود. امروز، یکی از بزرگترین افقهای رشد آن، بازار امنیت ملی و فناوریهای جنگی آمریکاست.
اين نوشتار در تاريخ دهم شهریورماه ۱۴۰۵ در روزنامۀ اعتماد منتشر شد.

سیلیکونولی واقعاً تغییر کرده است؛ اما شاید نه آنگونه که در نگاه نخست به نظر میرسد. در سالهای اخیر، سرمایهگذارانی که زمانی به دنبال «اپلیکیشن بعدی»، شبکه اجتماعی جدید یا پلتفرمی برای تسخیر بازار مصرف بودند، بهطور فزایندهای به سمت پهپادهای خودمختار، سامانههای هوش مصنوعی نظامی، موشکهای پیشرفته، رباتیک و زیرساختهای دفاعی حرکت کردهاند. شرکتهای فناوری که زمانی همکاری با پنتاگون را مسئلهای اخلاقی و حتی تهدیدی برای هویت خود میدانستند، امروز در صف ورود به بازار امنیت ملی قرارگرفتهاند.
تفسیر این تحول اما بهعنوان یک «چرخش ایدئولوژیک» شاید ما را از واقعیت مهمتری دور کند. سیلیکونولی الزاماً ارزشهای خود را کنار نگذاشته است؛ بلکه ساختار بازار خود را بازتعریف کرده است. برای چند دهه، چین یکی از بزرگترین افقهای رشد فناوری آمریکا بود. امروز، درنتیجه تشدید رقابت راهبردی (Strategic Competition) میان واشنگتن و پکن، بخشی از آن افق تجاری به یک ریسک ژئوپلیتیک تبدیلشده است. همزمان، دولت آمریکا و بهویژه پنتاگون، به یکی از بزرگترین خریداران فناوریهای پیشرفته تبدیلشدهاند.
به همین دلیل، شاید کلید فهم تحول جدید سیلیکونولی در یک جمله خلاصه شود: سیلیکونولی ارزشهایش را عوض نکرده است؛ مشتریاش را عوض کرده است. این تغییر مشتری، خود نشانه مرحله تازهای از رقابت ژئواکونومیک (Geoeconomic Competition) میان آمریکا و چین است.
چین؛ از رؤیای بازار به مسئله امنیت ملی
در دوران اوج جهانیشدن (Globalization)، چین برای صنعت فناوری آمریکا یک رؤیا بود. ترکیب جمعیت عظیم، رشد سریع اقتصادی، طبقه متوسط رو به گسترش و ظرفیت تولید کمهزینه، چین را به یکی از جذابترین بازارهای جهان تبدیل کرده بود. شرکتهای فناوری آمریکایی نهتنها به دنبال فروش محصولات خود در چین بودند، بلکه بخش مهمی از زنجیرههای تأمین (Supply Chains) خود را نیز به این کشور منتقل کردند. سرمایهگذاران خطرپذیر آمریکایی در شرکتهای چینی سرمایهگذاری کردند و بسیاری از مدیران فناوری بر این باور بودند که ادغام اقتصادی (Economic Integration) درنهایت اختلافات سیاسی را قابل مدیریت خواهد کرد. در آن دوره، چین بیش از آنکه یک رقیب راهبردی باشد، یک بازار بالقوه عظیم بود.
این منطق اما بهتدریج تغییر کرد. رقابت بر سر نیمهرساناها (Semiconductors)، هوش مصنوعی (Artificial Intelligence)، زیرساختهای دیجیتال، داده، رباتیک و فناوریهای فضایی، رابطه اقتصادی دو کشور را وارد مرحله تازهای کرد. چین اکنون نهفقط یک بازار، بلکه یک رقیب فناورانه و صنعتی تلقی میشود؛ رقابتی که محدودیتهای صادرات فناوری و بازآرایی زنجیرههای تأمین را به بخش ثابتی از سیاست اقتصادی آمریکا تبدیل کرده است. پیشرفت سریع چین در هوش مصنوعی، رباتیک و فناوریهای پیشرفته نیز این احساس فوریت را در واشنگتن و سیلیکونولی تقویت کرده است که رقابت دیگر صرفاً بر سر سهم بازار نیست، بلکه بر سر حفظ برتری فناورانه (Technological Primacy) است. در چنین شرایطی، یک اتفاق مهم رخ داد: بازار و امنیت ملی به هم گره خوردند.
وقتی چین بازار بود، جهانیشدن فضیلت بود
برای فهم عمق این تغییر، باید به یک واقعیت ساده توجه کرد: رفتار شرکتها معمولاً بسیار سریعتر از ایدئولوژی آنها تغییر میکند. زمانی که چین یک فرصت بزرگ تجاری بود، جهانیشدن برای سیلیکونولی معنای اقتصادی داشت. دسترسی به بازار چین، استفاده از ظرفیت تولید این کشور و اتصال به زنجیرههای تأمین آسیایی، بخشی از منطق طبیعی گسترش شرکتهای فناوری بود؛ اما زمانی که همان چین به رقیب اصلی آمریکا در هوش مصنوعی، تراشه، رباتیک و صنایع پیشرفته تبدیل شد، همان وابستگی اقتصادی به یک آسیبپذیری راهبردی (Strategic Vulnerability) تبدیل شد. این همان نقطهای است که ژئوپلیتیک وارد مدل کسبوکار (Business Model) شرکتها میشود.
امروز یک شرکت آمریکایی نمیتواند صرفاً بر اساس قیمت تمامشده تصمیم بگیرد که تراشه را از کجا تهیه کند، داده را کجا ذخیره کند یا کارخانه را در کدام کشور مستقر سازد. مسائل امنیت ملی، کنترل صادرات، تحریمها و رقابت فناورانه نیز وارد محاسبات اقتصادی شدهاند. بهعبارتدیگر، ژئوپلیتیک به یک متغیر در ترازنامه شرکتها تبدیلشده است. این تغییر، قلب ژئواکونومی جدید است.
بازار فناوریهای امنیت ملی پنتاگون
همزمان با کاهش جذابیت یا افزایش ریسک بازار چین، بازار دیگری بهسرعت در حال رشد بود: بازار فناوریهای امنیت ملی (National Security Technology). پنتاگون بهدنبال هوش مصنوعی، سامانههای خودمختار (Autonomous Systems)، پهپاد، حسگرهای پیشرفته، نرمافزار، پردازش داده و شبکههای ارتباطی است. این دقیقاً همان حوزههایی است که سیلیکونولی در آنها مزیت دارد.
در گذشته، فاصله میان یک شرکت فناوری و یک پیمانکار دفاعی روشن بود. یکطرف نرمافزار و محصولات مصرفی تولید میکرد و طرف دیگر جنگنده، موشک و ناو. امروز اما این مرز در حال فروپاشی است. هوش مصنوعی میتواند هم موتور پیشنهاددهنده یک پلتفرم اینترنتی باشد و هم سامانه تحلیل اطلاعات نظامی. پهپاد میتواند برای تصویربرداری تجاری طراحی شود یا به بخشی از عملیات نظامی تبدیل شود. رباتیک، واقعیت افزوده (Augmented Reality)، رایانش ابری (Cloud Computing) و بینایی ماشین (Computer Vision) همگی فناوریهای دوکاربردی (Dual-Use Technologies) هستند.
همین ماهیت دوکاربردی، سیلیکونولی و پنتاگون را به یکدیگر نزدیک کرده است. وزارت دفاع آمریکا نیز سالهاست تلاش میکند فاصله خود با اکوسیستم فناوری را کاهش دهد و با سرعت بیشتری فناوریهای تجاری را جذب کند. این روند از ایجاد واحد نوآوری دفاعی (Defense Innovation Unit) آغاز شد و اکنون با ظهور نسل جدیدی از شرکتهای فناوری دفاعی شتاب بیشتری گرفته است.
تبدیل فناوری دفاعی به یک طبقه دارایی سرمایهگذاری
شاید بهترین شاخص برای درک چرخش سیلیکونولی، نه سخنان مدیران فناوری، بلکه مسیر حرکت سرمایه باشد. سرمایهگذاری خطرپذیر (Venture Capital) به حوزهای وارد نمیشود؛ مگر آنکه احتمال رشد و بازده قابلتوجهی در آن ببیند. در گذشته، فناوری دفاعی برای بسیاری از سرمایهگذاران جذاب نبود؛ قراردادهای دولتی کند، فرآیندهای اداری پیچیده و بازار در اختیار پیمانکاران سنتی قرار داشت.
امروز اما این معادله تغییر کرده است. شرکتهای نوپای دفاعی با سرعتی که زمانی فقط در صنعت نرمافزار دیده میشد، سرمایه جذب میکنند. شرکتهای Anduril، Saronic،Shield AI و Castelion تنها چند نمونه از شرکتهایی هستند که توانستهاند سرمایهگذاریهای چند میلیارد دلاری جذب کنند. در سال ۲۰۲۶ Anduril در مرکز موج تازهای از سرمایهگذاری دفاعی قرارگرفته و Castelion نیز اخیراً بیش از یک میلیارد دلار سرمایه جدید جذب کرده است؛ روندی که نشان میدهد والاستریت و سرمایه خطرپذیر، دفاع را بهعنوان یک بازار رشد جدید میبینند.
اینجا یک تحول مهم رخداده است: فناوری دفاعی از یک بازار صرفاً دولتی به یک طبقه دارایی سرمایهگذاری (Investment Asset Class) تبدیل میشود. این همانجایی است که «جنگ» وارد منطق سرمایهداری نوآوری میشود.
از اپلیکیشن تا پهپاد؛ تغییر مقصد سرمایه
در دهه گذشته، یک کارآفرین موفق در سیلیکونولی احتمالاً به دنبال ساختن یک اپلیکیشن، پلتفرم یا شرکت نرمافزاری بود که بتواند میلیونها مصرفکننده را جذب کند. در شرایط جدید، اما یک شرکت نوپا ممکن است از همان ابتدا بازار خود را در ارتش، سازمانهای اطلاعاتی یا زیرساختهای امنیتی جستوجو کند.
این تغییر فقط ناشی از افزایش بودجههای نظامی نیست. جنگهای جدید نشان دادهاند که مزیت نظامی بیش از گذشته بهسرعت نوآوری، نرمافزار و تولید انبوه وابسته است. پهپادها، سامانههای خودمختار و هوش مصنوعی نیازمند چرخههای توسعه سریعتری نسبت به صنایع دفاعی سنتی هستند. پنتاگون نیز در تلاش است تا از مدلهای کند و چند دهساله خرید تجهیزات فاصله بگیرد و بیشتر شبیه یک سرمایهگذار و مشتری فناوری عمل کند. تلاشهای اخیر در واشنگتن برای گسترش همکاری با بیش از صد شرکت نوپا و استفاده از روشهای نزدیکتر به سرمایهگذاری خطرپذیر، بیانگر همین تغییر است.
در اینجا یک جابهجایی مهم رخداده است: در گذشته، فناوری نظامی از صنایع دفاعی به بازار غیرنظامی سرریز میشد؛ امروز فناوری تجاری بهسرعت به میدان جنگ منتقل میشود.
رقابت با چین؛ موتور ژئواکونومیک این چرخش
اما چرا این تحول اکنون رخداده است؟ پاسخ کوتاه، چین است. رقابت آمریکا و چین صرفاً یک رقابت تجاری نیست. این رقابت بر سر کنترل فناوریهای عمومی و پایهای (General-Purpose Technologies) قرن بیستویکم است؛ فناوریهایی که هم اقتصاد را دگرگون میکنند و هم قدرت نظامی را.
هوش مصنوعی میتواند بهرهوری اقتصادی را افزایش دهد و همزمان سیستمهای اطلاعاتی و نظامی را تقویت کند. تراشه میتواند مغز یک تلفن هوشمند باشد و همزمان جزء اصلی سامانههای تسلیحاتی. رباتیک میتواند کارخانه را خودکار کند و در میدان نبرد به کار گرفته شود. فضا میتواند بستر ارتباطات تجاری باشد و همزمان زیرساخت اطلاعات و هدفگیری نظامی. به همین دلیل، تفکیک «رقابت اقتصادی» از «رقابت نظامی» دشوارتر شده است.
نمونه جالب این تحول را میتوان در رقابت رباتیک دید. گزارشهای اخیر نشان میدهد که بخشی از تحقیقات اولیه رباتهای چهارپا با حمایت نظامی آمریکا توسعه یافت، اما چین با استفاده از ظرفیت صنعتی، مقیاس تولید و سیاستهای حمایتی خود توانسته است این فناوریها را با هزینه پایینتر تجاریسازی کند. این مسئله بهخوبی نشان میدهد که در رقابت جدید، نوآوری بهتنهایی کافی نیست؛ ظرفیت صنعتی (Industrial Capacity) نیز بخشی از قدرت نظامی و اقتصادی است. این همان نگرانی بزرگی است که آمریکا را به سمت بازسازی پیوند میان فناوری، صنعت و دفاع سوق میدهد.
بازگشتن سیلیکونولی به ریشههای خود
درواقع، چرخش امروز سیلیکونولی به سمت پنتاگون کاملاً بیسابقه نیست. بخش مهمی از تاریخ فناوری آمریکا با سرمایهگذاریهای دولتی و دفاعی شکلگرفته است. جنگ سرد نقش مهمی در توسعه نیمهرساناها، شبکههای رایانهای، ارتباطات و بسیاری از فناوریهایی داشت که بعدها به بازار تجاری منتقل شدند.
پس از پایان جنگ سرد، اما رابطه میان صنعت فناوری و پنتاگون بهتدریج کمرنگتر شد. سیلیکونولی به سمت مصرفکنندگان جهانی حرکت کرد و پنتاگون نیز در ساختار سنتی پیمانکاران دفاعی خود باقی ماند. برخی تحلیلگران از این دوره بهعنوان نوعی شکاف بزرگ میان صنعت فناوری و دستگاه دفاعی یادکردهاند. اکنون، رقابت با چین در حال پر کردن همین شکاف است. بهبیاندیگر، سیلیکونولی شاید «نظامی» نشده باشد؛ بلکه در حال بازکشف ریشههای دفاعی خود است.
سرمایهداری دفاعی؛ مدل جدید آمریکا
تحول کنونی را میتوان ظهور نوعی «سرمایهداری دفاعی» (Defense Capitalism) دانست. در این مدل، چهار بازیگر اصلی به هم متصل میشوند: «دولت»، مسئله راهبردی و تقاضا را تعریف میکند؛ «پنتاگون»، مشتری و تأمینکننده منابع مالی است؛ «سرمایه خطرپذیر»، ریسک اولیه توسعه فناوری را میپذیرد؛ و «شرکتهای فناوری»، نوآوری را با سرعت بخش خصوصی تولید میکنند.
رقابت با چین نیز چتری ژئوپلیتیک بر فراز این ساختار ایجاد میکند. نتیجه، شکلگیری نوع تازهای از مجتمع فناوری ـ نظامی (Military-Technology Complex) است؛ ساختاری که در آن قدرت نظامی بیش از گذشته به شرکتهای نرمافزاری، استارتآپها، مراکز داده و سرمایهگذاران خصوصی وابسته میشود. رشد این ساختار در سال ۲۰۲۶ بهاندازهای آشکارشده که حتی تحلیلهایی درباره احتمال شکلگیری حباب در سرمایهگذاری فناوری دفاعی نیز منتشرشده است؛ نشانهای از اینکه دفاع اکنون نه یک بخش حاشیهای، بلکه به یکی از بازارهای موردتوجه سرمایه تبدیلشده است.
ترامپ و سیلیکونولی؛ اتحاد ایدئولوژیک یا همگرایی منافع؟
نزدیکی بخشی از سیلیکونولی به دولت ترامپ نیز باید در همین چارچوب تحلیل شود. این نزدیکی الزاماً به معنای آن نیست که تمام شرکتهای فناوری ناگهان محافظهکار یا ملیگرا شدهاند. آنچه مهمتر است، همگرایی منافع (Convergence of Interests) میان بخشهایی از صنعت فناوری و دولت است. دولت به دنبال بازسازی ظرفیت صنعتی، افزایش تولید داخلی، کاهش وابستگی به چین و تقویت توان نظامی است. شرکتهای فناوری نیز به دنبال سرمایه، قرارداد و بازارهای جدید هستند. این دو مسیر در نقطهای به هم میرسند.
این همگرایی اما پرسشهایی نیز درباره مرز میان قدرت عمومی و منافع خصوصی ایجاد کرده است؛ بهویژه هنگامیکه سرمایهگذاران بزرگ فناوری در شرکتهای دفاعی سرمایهگذاری دارند و همزمان به حلقههای سیاستگذاری و مشاوره دولتی نزدیک میشوند؛ بنابراین، رابطه جدید سیلیکونولی و واشنگتن را نباید صرفاً یک «ازدواج سیاسی» دانست. این رابطه بیشتر شبیه یک اتحاد ژئواکونومیک است.
از بازار چین تا بازار جنگ
مهمترین تحول شاید همین جابهجایی باشد. در مدل پیشین، رشد سیلیکونولی بر گسترش بازارهای مصرف جهانی استوار بود. چین یکی از مهمترین نمادهای این مدل بود؛ اما در مدل جدید، رشد بخشی از سیلیکونولی به نیازهای امنیت ملی گره میخورد. این جابهجایی را میتوان چنین خلاصه کرد: دیروز: بازار چین، مصرفکننده، جهانیشدن و زنجیره تأمین جهانی. امروز: پنتاگون، امنیت ملی، بازصنعتیسازی (Reindustrialization) و زنجیره تأمین راهبردی. این دقیقاً همان نقطهای است که «ژئواکونومی» اهمیت پیدا میکند.
ژئواکونومی یعنی استفاده از ابزارهای اقتصادی برای دستیابی به اهداف قدرت؛ اما در جهان امروز، فناوری به حلقه اتصال اقتصاد و امنیت تبدیلشده است. درنتیجه، یک تصمیم درباره سرمایهگذاری در شرکت تولیدکننده پهپاد، هم یک تصمیم اقتصادی است و هم یک تصمیم ژئوپلیتیک. یک کارخانه تراشه هم یک دارایی صنعتی است و هم بخشی از زیرساخت امنیت ملی. یک مدل هوش مصنوعی نیز هم محصول تجاری است و هم میتواند به یک دارایی راهبردی تبدیل شود.

فهم چرخش نظامی سیلیکونولی
بدون درک مرحله تازه رقابت ژئواکونومیک آمریکا و چین، فهم چرایی چرخش نظامی امروز سیلیکونولی ممکن نیست. این تحول صرفاً داستان چند میلیاردر، چند استارتآپ دفاعی یا نزدیکی برخی مدیران فناوری به دولت ترامپ نیست. مسئله بزرگتر، تغییر نقشه بازار فناوری است.
چین که زمانی یکی از بزرگترین بازارهای بالقوه سیلیکونولی بود، به رقیب اصلی فناوری و صنعتی آمریکا تبدیلشده است. همزمان، پنتاگون که زمانی برای بسیاری از شرکتهای فناوری بازاری کند، بوروکراتیک و حتی نامطلوب بود، اکنون به مشتری یکی از مهمترین فناوریهای عصر جدید تبدیلشده است.
سرمایه نیز مسیر خود را تغییر داده است. از این منظر، تحول سیلیکونولی را میتوان نه یک چرخش صرفاً سیاسی، بلکه یک بازآرایی بازار درنتیجه رقابت ژئواکونومیک دانست. سیلیکونولی همان کاری را انجام میدهد که همیشه انجام داده است: دنبال کردن سرمایه، فناوری و بازار. فقط بازار تغییر کرده است. دیروز، بزرگترین رؤیای سیلیکونولی بازار چین بود. امروز، یکی از بزرگترین افقهای رشد آن، بازار امنیت ملی و فناوریهای جنگی آمریکاست.
و شاید همین نکته، معنای عمیقتر تحول جدید را آشکار کند: در رقابت قرن بیستویکم، جنگ دیگر فقط مصرفکننده فناوری نیست؛ به یکی از موتورهای تولید، سرمایهگذاری و سازماندهی فناوری تبدیلشده است. این همان نقطهای است که سیلیکونولی از «بازار چین» به «بازار جنگ» میرسد؛ نه لزوماً بهدلیل آنکه روحش تغییر کرده، بلکه به این دلیل که جغرافیای قدرت، جغرافیای بازار را تغییر داده است.