ضربۀ شوک هرمز به استراتژی تنوع‌بخشی انرژی اروپا

تاریخ : 1405/07/18
Kleinanlegerschutzgesetz, Crowdfunding, Finanzierungen
حقوق نفت و گاز حکمرانی جهانی
نمایش ساده

گزیده جستار: اروپا طی چهار سال گذشته یکی از بزرگ‌ترین بازآرایی‌های بازار انرژی جهان را تجربه کرده است. جنگ روسیه و اوکراین، خط لوله را از نماد امنیت انرژی به نماد ریسک ژئوپلیتیک تبدیل کرد و LNG را در مرکز راهبرد جدید اروپا قرار داد؛ اما اکنون یک پارادوکس مهم در حال شکل‌گیری است: قاره‌ای که می‌خواست از وابستگی به یک تأمین‌کننده رها شود، به‌تدریج در حال وابسته‌شدن به یک تأمین‌کننده بزرگ دیگر است.

اين نوشتار در تاريخ هجدهم مهرماه ۱۴۰۵ در روزنامۀ اعتماد منتشر شد.

 

ضربۀ شوک هرمز به استراتژی تنوع‌بخشی انرژی اروپا:

انتقال زنجیره ژئواکونومیک بحران انرژی اروپا از روسیه به بازار جهانی

 

 

سهم LNG آمریکا در واردات اروپا در سال ۲۰۲۶ به حوالی دوسوم رسیده است؛ رقمی که تنها یک تغییر تجاری نیست، بلکه نشانه یک جابه‌جایی ژئو‌اقتصادی در معماری انرژی قاره سبز است. اروپا پس از حمله روسیه به اوکراین تلاش کرد وابستگی خود به گاز روسیه را کاهش دهد، اما اکنون بخش بزرگی از همان شکاف را با LNG آمریکا پرکرده است. اختلال در صادرات قطر نیز این تمرکز را تشدید کرده است. اگر روند کنونی ادامه یابد، انستیتو اقتصاد انرژی و تحلیل مالی (IEEFA) احتمال می‌دهد سهم آمریکا از LNG اروپا در سال‌های ۲۰۲۸ تا ۲۰۲۹ به حدود ۸۰ درصد برسد. پرسش اساسی این است: آیا اروپا واقعاً متنوع‌سازی کرده یا فقط یک وابستگی ژئوپلیتیک را با یک وابستگی جدید جایگزین کرده است؟

اروپا طی چهار سال گذشته یکی از بزرگ‌ترین بازآرایی‌های بازار انرژی جهان را تجربه کرده است. جنگ روسیه و اوکراین، خط لوله را از نماد امنیت انرژی به نماد ریسک ژئوپلیتیک تبدیل کرد و LNG را در مرکز راهبرد جدید اروپا قرار داد؛ اما اکنون یک پارادوکس مهم در حال شکل‌گیری است: قاره‌ای که می‌خواست از وابستگی به یک تأمین‌کننده رها شود، به‌تدریج در حال وابسته‌شدن به یک تأمین‌کننده بزرگ دیگر است.

داده‌های IEEFA نشان می‌دهد واردات LNG آمریکا به اروپا از 8/ 29 میلیارد مترمکعب در سال ۲۰۲۱ به 5/ 99 میلیارد مترمکعب در ۲۰۲۵ افزایش‌یافته است. سهم آمریکا از واردات LNG اروپا در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۶ به ۶۳ درصد رسیده؛ درحالی‌که این سهم در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۵ حدود ۵۷ درصد بود. پیش‌بینی IEEFA نشان می‌دهد سهم آمریکا در کل سال ۲۰۲۶ به حدود دوسوم برسد و در صورت تحقق قراردادهای موجود و تداوم روند فعلی، در سال‌های ۲۰۲۸ یا ۲۰۲۹ به حدود ۸۰ درصد برسد؛ بنابراین مسئله فقط افزایش صادرات LNG آمریکا نیست؛ مسئله، تغییر جغرافیای وابستگی انرژی اروپا است.

از وابستگی زیرساختی به وابستگی بازاری

پیش از جنگ اوکراین، منطق امنیت انرژی اروپا تا حد زیادی بر قراردادهای بلندمدت خط لوله، زیرساخت‌های ثابت و رابطه مستقیم با عرضه‌کننده استوار بود. گاز روسیه از طریق خطوط لوله به اروپا می‌رسید و همین پیوند فیزیکی، در عین ایجاد وابستگی، نوعی قابلیت پیش‌بینی در عرضه ایجاد می‌کرد.

جنگ این مدل را شکست. اروپا ناچار شد به‌سرعت به سمت LNG حرکت کند؛ یعنی گازی که می‌توان آن را مایع کرد، با کشتی حمل کرد، در پایانه بازگازسازی کرد و از نقاط مختلف جهان خرید. این تحول در ظاهر یک پیروزی برای تنوع‌بخشی (Diversification) بود. اروپا دیگر مجبور نبود بخش بزرگی از نیاز خود را از یک خط لوله و یک کشور تأمین کند.

اما LNG یک ویژگی متفاوت دارد: سیالیت (Fungibility). کشتی LNG الزاماً متعلق به یک بازار دائمی نیست. اگر قیمت در اروپا بالاتر باشد، محموله می‌تواند به اروپا بیاید؛ اگر آسیا قیمت بیشتری پیشنهاد دهد، همان محموله می‌تواند راهی آسیا شود. درنتیجه، اروپا از یک نوع وابستگی به نوع دیگری واردشده است: از وابستگی زیرساختی به وابستگی بازاری. این تفاوت بسیار مهم است. در مدل روسی، مسئله این بود که آیا روسیه گاز را ارسال می‌کند یا نه. در مدل LNG، پرسش این است که چه کسی در لحظه بحران حاضر است برای یک محموله بیشتر پول بپردازد؟

جدایی مفهوم امنیت عرضه از کنترل عرضه

صعود LNG آمریکا برای اروپا یک مزیت بزرگ دارد: ظرفیت عظیم تولید و صادرات، زیرساخت‌های گسترده و انعطاف بالای برخی قراردادها. همین ویژگی باعث شده آمریکا در معماری جدید انرژی اروپا جایگاه استراتژیک پیدا کند؛ اما نباید این انعطاف را با تضمین عرضه اشتباه گرفت. صادراتLNG  آمریکا درنهایت در یک بازار جهانی معامله می‌شود. اگر قیمت‌های آسیایی بالا برود، اروپا باید برای جذب محموله‌های آزاد با خریداران آسیایی رقابت کند.

در اینجا مفهوم امنیت عرضه (Security of Supply) با کنترل عرضه (Power over Supply) از یکدیگر جدا می‌شوند. اروپا ممکن است ازنظر فیزیکی بتواند LNG آمریکا را دریافت کند، اما این به معنای آن نیست که می‌تواند در زمان بحران، محموله‌های آمریکا را برای خود «رزرو» کند. این همان نقطه‌ای است که ژئواکونومی وارد داستان می‌شود.

در بازار LNG، قدرت دیگر فقط در مالکیت ذخایر گاز نیست؛ قدرت در مالکیت ظرفیت مایع‌سازی، پایانه‌ها، ناوگان حمل‌ونقل، قراردادها، زیرساخت مالی و توان پرداخت قیمت بالاتر توزیع‌شده است. از این منظر، آمریکا فقط یک صادرکننده گاز نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین گره‌های جریان انرژی (Energy Flow Nodes) جهان شده است.

ضربه شوک هرمز به استراتژی تنوع‌بخشی انرژی اروپا

اگر LNG آمریکا در حال افزایش سهم خود در اروپا است، بخشی از علت را باید در ضعف یکی از مهم‌ترین رقبای آن جست‌وجو کرد: قطر.

قطر پیش از بحران ۲۰۲۶ یکی از ستون‌های اصلی بازار جهانی LNG بود؛ اما حمله ایران به تأسیسات راس‌لفان، بخشی از ظرفیت صادراتی این کشور را از مدار خارج کرد. برآورد IEEFA نشان می دهد که حدود ۱۷ درصد از ظرفیت صادرات سالانه LNG قطر برای مدتی طولانی از دسترس خارج‌شده است.

این اتفاق دقیقاً در بدترین زمان برای اروپا رخ داد. اروپا هم‌زمان با کاهش وابستگی به روسیه، به دنبال افزایش سهم LNG بود و قطر یکی از طبیعی‌ترین گزینه‌ها برای ایجاد تعادل در برابر آمریکا محسوب می‌شد؛ اما وقتی قطر آسیب دید، تنوع عرضه اروپا عملاً محدودتر شد. در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۶، سهم قطر از واردات LNG اروپا به حدود ۶ درصد کاهش یافت و در مقابل سهم آمریکا به ۶۳ درصد رسید (IEEFA).

بنابراین می‌توان زنجیره ژئواکونومیک بحران را چنین دید: اروپا وابستگی به روسیه را کاهش داد؛ تقاضا برایLNG افزایش یافت؛ قطر به‌عنوان یکی از منابع جایگزین آسیب دید؛ و محموله‌های آمریکا اهمیت بیشتری پیدا کردند. این‌ یک تمرکز ناشی از بحران (Crisis-Driven Concentration) است.

تنوع بیشتر همراه با وابستگی بیشتر

مسئله اصلی دقیقاً همین‌جاست. اروپا ازنظر تعداد مسیرهای فیزیکی واردات گاز، متنوع‌تر شده است؛ اما ازنظر وابستگی به بازار جهانی LNG، ممکن است آسیب‌پذیرتر شده باشد. این دو موضوع الزاماً متناقض نیستند. اروپا می‌تواند از آمریکا، قطر، نیجریه، الجزایر و دیگر صادرکنندگان LNG خرید کند؛ اما اگر سهم LNG در سبد گاز اروپا بالا برود، کل قاره به شرایط بازار جهانی LNG وابسته‌تر می‌شود.

پیش‌بینیIEEFA  نشان می‌دهد LNG در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۶ حدود ۶۲ درصد از واردات گاز اروپا را تشکیل داده است؛ درحالی‌که اروپا هم‌زمان با کاهش مصرف گاز، ظرفیت واردات LNG خود را افزایش داده است. این یعنی اروپا ممکن است در حال ساخت یک ظرفیت اضافی (Overcapacity) باشد؛ پایانه‌هایی که ازنظر فیزیکی امکان دریافت گاز بیشتری دارند، اما در آینده ممکن است با کاهش تقاضای گاز کمتر مورداستفاده قرار گیرند. در چنین شرایطی، سؤال دیگر فقط «از کجا گاز بخریم؟» نیست. سؤال مهم‌تر این است: چقدر گاز اساساً نیاز داریم؟

سومین ضلع امنیت انرژی اروپا

شاید مهم‌ترین درس بحران کنونی همین باشد که امنیت انرژی را نمی‌توان فقط با افزایش عرضه ساخت. اروپا در فاصله ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ مصرف گاز خود را به میزان قابل‌توجهی کاهش داده است. پیش‌بینیIEEFA  نشان می‌دهد تقاضای LNG اروپا بین ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۰ حدود ۲۳ درصد کاهش یابد؛ بنابراین سومین ضلع امنیت انرژی اروپا، پس از تنوع عرضه و زیرساخت، کاهش تقاضا (Demand Reduction) است.

هر مترمکعب گازی که اروپا مصرف نمی‌کند، یک محموله LNG است که لازم نیست برای خرید آن با آسیا رقابت کند. هر نیروگاه خورشیدی جدید، هر مزرعه بادی، هر باتری ذخیره‌سازی و هر پروژه شبکه برق، درواقع بخشی از قدرت چانه‌زنی ژئواکونومیک اروپا را افزایش می‌دهد. از این منظر، انرژی تجدیدپذیر فقط سیاست اقلیمی نیست؛ یک ابزار ژئواکونومیک است. هرچه وابستگی وارداتی کمتر شود، قدرت مقاومت در برابر شوک قیمت و عرضه بیشتر می‌شود.

خطر پنهان قراردادهای بلندمدت

پارادوکس دیگری نیز در حال ظهور است. اروپا برای اطمینان از دسترسی به LNG آمریکا ممکن است به قراردادهای بلندمدت بیشتری متوسل شود. این قراردادها در کوتاه‌مدت می‌توانند به امنیت عرضه کمک کنند؛ اما در بلندمدت خطر ایجاد قفل‌شدگی زیرساختی (Infrastructure Lock-in) را دارند. اگر تقاضای گاز اروپا کاهش یابد، قراردادهای بلندمدت LNG می‌توانند به دارایی‌های کم‌استفاده یا حتی تعهدات پرهزینه تبدیل شوند.

در اینجا میان دو هدف تعارض شکل می‌گیرد: امنیت انرژی امروز در برابر استقلال انرژی فردا. انستیتو اقتصاد انرژی و تحلیل مالی (IEEFA) نیز هشدار داده است که اگر قراردادهای جدید آمریکا محقق شوند و کاهش تقاضای گاز مطابق انتظار پیش نرود، سهم آمریکا می‌تواند تا ۷۵ تا ۸۰ درصد واردات LNG اتحادیه اروپا در سال ۲۰۳۰ برسد. در چنین سناریویی، اروپا ازنظر سیاسی ممکن است از روسیه فاصله گرفته باشد، اما ازنظر ژئواکونومیک هنوز با همان پرسش قدیمی مواجه خواهد بود: اگر عرضه‌کننده اصلی دچار اختلال شود، گزینه جایگزین چیست؟

تفاوت وابستگی آمریکایی با وابستگی روسی

البته نباید در دام مقایسه ساده افتاد. وابستگی به LNG آمریکا دقیقاً مشابه وابستگی به گاز خط لوله روسیه نیست. آمریکا و اروپا متحدان سیاسی و امنیتی هستند و بازار LNG نیز برخلاف خط لوله، ماهیتی جهانی دارد؛ بنابراین امکان تغییر مقصد محموله‌ها، تنوع قراردادها و ورود صادرکنندگان جدید، نوعی انعطاف ایجاد می‌کند.

همین انعطاف، اما یک ریسک جدید تولید می‌کند: قیمت. در بازار خط لوله، مسئله اصلی «قطع جریان» بود؛ در بازارLNG ، مسئله می‌تواند «قیمت جریان» باشد. ممکن است گاز وجود داشته باشد، کشتی نیز وجود داشته باشد و پایانه اروپایی هم آماده باشد؛ اما اگر آسیا قیمت بالاتری بپردازد، هزینه تأمین اروپا افزایش خواهد یافت. درنتیجه، امنیت انرژی دیگر فقط مسئله فیزیکی نیست؛ مسئله قدرت خرید (Purchasing Power) نیز هست.

 

 

پایان وابستگی یا تغییر شکل وابستگی

اروپا بدون تردید یک دستاورد بزرگ داشته است: سهم گاز روسیه را در سبد انرژی خود کاهش داده و توانسته است در کوتاه‌مدت از فروپاشی عرضه جلوگیری کند. این موفقیت اما یک روی دیگر نیز دارد. وابستگی به روسیه کاهش یافته؛ اما وابستگی به LNG افزایش‌یافته است؛ در درون بازار LNG نیز سهم آمریکا با سرعتی کم‌سابقه بالا رفته است. شوک قطر این تمرکز را بیشتر کرده و رقابت اروپا با آسیا برای محموله‌های انعطاف‌پذیر، اهمیت قیمت جهانی LNG را افزایش داده است.

از این منظر، اروپا از یک وابستگی دوجانبه و زیرساختی به سمت یک وابستگی جهانی و بازارمحور حرکت کرده است. این الزاماً بدتر نیست؛ اما الزاماً استقلال هم نیست. مسئله اصلی این است که اروپا نباید «تنوع عرضه‌کنندگان» را با «امنیت انرژی» اشتباه بگیرد. اگر ۶۳ درصد LNG از آمریکا بیاید، سپس ۷۰ درصد و درنهایت ۸۰ درصد، سؤال دیگر این نیست که اروپا از روسیه رها شده یا نه.

سؤال این است که آیا تمرکز جدید، در زمان بحران قابل مدیریت است؟ پاسخ ژئواکونومیک احتمالاً در افزایش تعداد تأمین‌کنندگان خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در ترکیبی از کاهش تقاضا، توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر، ذخیره‌سازی، تنوع مسیرها، انعطاف قراردادها و حفظ ظرفیت واردات از چندین مبدأ قرار دارد. اروپا اگر صرفاً فروشنده خود را عوض کند، وابستگی را حذف نکرده است؛ فقط وابستگی را بازطراحی کرده است.

و شاید مهم‌ترین درس بحران ۲۰۲۶ همین باشد: امنیت انرژی زمانی پایدار است که یک کشور یا قاره نه‌فقط بتواند انرژی بخرد؛ بلکه بتواند در زمان بحران بدون وابستگی به یک فروشنده، یک مسیر یا یک بازار، جریان انرژی خود را حفظ کند. در غیر این صورت، اروپا ممکن است از «گاز روسی» فرار کرده باشد، اما در حال ورود به عصر «وابستگی آمریکایی» در بازار جهانیLNG  باشد؛ وابستگی‌ای که این بار نه با خط لوله، بلکه با قیمت، کشتی، قرارداد و رقابت بر سر جریان انرژی تعریف می‌شود؛ بنابراین اروپا اکنون باید به‌جای پرسش ساده «چه کسی گاز ما را تأمین می‌کند؟»، پرسش پیچیده‌تری را مطرح کند: چه کسی جریان گاز را در شرایط بحران کنترل می‌کند؟